غزل (خوابیده بخت):
خوابیده بخت. بدم پا نمی شود
زخمی دگر درون دلم جا نمی شود
ببریده صبر من غم جان سوز اشتیاق
آرام دل بیا که به ایما نمی شود
بر ناز می روی که مرا دل ببرده ای
خود کرده را که اینهمه بلوا نمی شود
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات
[ چهار شنبه 28 آبان 1399 ] [ 13:26 ] [ وجیه الله شیخی ]
[ ]